خوشا آنان که با عزت ز گیتی    بساط خویش برچیدند و رفتند

ز کالاهای این آشفته بازار      شهادت را پسندیدند و رفتند . . .

 

آیا میدانید دلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ، این متن رو میخونی

از جان گذشتگی هزاران شهید است ؟

این ابر مردان را فراموش نکنیم . . .

هفته دفاع مقدس گرامی باد

 

 


برچسب‌ها: هفته دفاع مقدس

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393 توسط یک نوجوان
خیلی وقته نمیدونم از چی بنویسم.....از کدوم درد بگم "؟؟؟

 

از سه هزار میلیارد بنویسم........یا درد فرزند شهید ؟

از بی حجابی زنان........یا بی غیرتی مردان ؟

از بی حیایی دختران شهرم........یا زنانگی پسران شهرم ؟

از کشتی نوح بنویسم...........یا قایق سهراب ؟

از جانباز شیمیایی بنویسم........یا پارتی های شهرک غرب ؟

از شیطان پرستی بگم........یا کوروش که مد شده ؟

از بازیگران سینما بگم........یا پول میلیاردی فوتبال ؟

از دل سیاه خودم بگم........یا دل خون رهبرم ؟     

 

 


بعد از شهدا چه کردیم این بود جواب خون شهیدان ؟؟؟



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 توسط یک نوجوان

با سرو وضع افتضاحی وارد اتاقم شد و از من درخواست یک نامه کرد. نامه رو آماده کردم و تحویلش دادم. تشکر کرد و خواست از جاش بلند بشه بره بهش گفتم :
ببخشید خانم شرمنده اما بهتر نیست یک مقدار حجابتون رو درست کنید؟

گفت: نه نمیشه. گفتم: جسارته ببخشید میشه بپرسم چرا؟ جواب داد: آخه شوهرم اینجوری دوست داره و بهم گفته اینجوری بیا بیرون.

خندم گرفت و در جواب گفتم: مطمئن باشین شوهری که دوست داره ناموسش اینجوری بیاد بیرون تادیگران هم ازش لذت ببرن خودشم چشمش دنبال ناموس دیگرانه تا ازونا لذت ببره، میگین نه ایندفعه که رفتین بیرون خوب به چشمای شوهرتون نگاه کنید. چند روز بعد با ناراحتی زیاد و حجابی مناسب برگشت. بهم گفت: تازه متوجه حرف شما شدم...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 توسط یک نوجوان

گپ و گفتی با ...

ببین عزیزم...

شما خانم خوش تیپی که من و تو ایستگاه اتوبوس و یا دانشگاه و... چپ چپ نگاه میکنی!

ببین فکر نکن من که چادر سرمه عقلم نمیرسه که آدم با مانتو راحت تر و آزادتره!

فکر نکن زیر چادرم کولر گازی روشنه و تو این گرما عین خیالمم نیست!

خیلی هم گرمه.گرم چیه؟ داغه اصلا!اونم وقتی که تو خیابون باشی و کله ات داغ شه از شدت جذب نور خورشید بخاطر رنگ چادر...!

من اگه موهامو مث شما نمیذارم بیرون فک نکن کچلم ها!!!

لاک قرمز نمیزنم فک نکنی سر در نمیارم لاک چی چیه ها!تا دلت بخواد لاک دوس دارم.بلدم بزنم.

ببین عزیزم مانتوی آستین سه ربعت چقد خنکه واسه تابستون...من مریض نیستم که به خاطر آستین  کوتاه مانتوم ساق دستم میکنم...تازه اینقدم گرم میشه وقتی میچسبه به دست...

چادر سر کردن خیلی سخته!

اینکه تو شلوغی ها چادرتو از لای جمعیت جمع کنی و مواظب باشی تو اتوبوس یکی که چادرتو با خودش نبره!

فک نکنی چادر سر میکنم چون مانتویی که زیر چادرمه زشته!نه خیر.کلی پول مانتومو دادم اما تو نمیبینیش...

حالا مانتو هیچی...میدونی چادر مشکی چقد گرون شده؟؟؟!!!بخوای حساب کنی سر نکردنش به صرفه تره!

منم میفهمم آدم وقتی شال شو شل سر کنه کلی هوا میاد و میره و خنک میشم...

میفهمم وقتی روسریمو لبنانی میبندم به حد خفگی گرمم میشه!

ببین من خوب میدونم وقتی سوزن میکوبم تو روسری چند ده هزارتومنی ام،خراب میشه!

این صورت ساده معنیش این نیست که من نمیدونم ریمل و رژلب و پنکیک و...یعنی چی...

ببین منم بلدم روسری و کیف و کفش قرمزمو با مانتو و شلوار سفید ست کنم و با غرور تو خیابونا قدم بردارم...

روسری میگذارم و چادر مشکی به سر میکنم نه از آن روی که اجبارم کرده باشند یا اینکه همه باید یک شکل بپوشند و یک جور اندیشه کنند و یکجور ببینند...

شاید بپرسید که چرا چادر به سر میکنم و آزادی خود را محدود میکنم؟

چون زن مسلمان باید حجاب داشته باشد؛چون چادرم یک نماد و سنبل است.نماد رهایی.نجابت و پرچم افتخارزن ایرانی و شیعه ی مسلمان...

چادر به سر میکنم چون با آن کمی احساس بندگی میکنم...چادر به سر میکنم چون آن را دوست دارم...

آری من با چادر مشکی ام از خیلی هاآزادتر هستم...

چادر مشکی به سر میکنم چون میدانم خالق و پروردگارم مرا با حجاب بیشتر دوست دارد...

چون احساس میکنم امام زمانم که هر لحظه شاهد اعمال و رفتار من است را خشنود و راضی تر میکند...

چادر مشکی به سر میکنم چون سعی میکنم الگویم مادرم زهرا سلام الله علیها باشد که تنها 18 سال سن داشتند...

من یک دختر چادریم...

شاد و پر نشاط.سر زنده و پرکار...

قرآن و نهج البلاغه اگر میخوانم،حافظ و سعدی هم میخوانم....

عاشق پهلوانی های حضرت حیدر علیه السلام اگر هستم،یک عالمه شعر حماسی از شاهنامه هم حفظم...

پای سجاده ام گریه اگر میکنم،خنده هایم هم تماشایی است...

تابستانها اگر اردوی جهادی میروم،اردوی تفریحی ام نیز هر هفته به پاست...

ما با هم اگر دعای کمیل میرویم،پارک رفتنمان هم سر جایش است...

دعای عهدمان را اگر میخوانیم،همانجا سفره صفا باز میکنیم و با خنده و شادی صبحانمان میشود با طعم خدا...

من قشنگتر از دنیای خودمان سراغ ندارم...

دنیای من و این رفیقان با خدایم ،همین هایی که هرسال با هم اعتکاف میرویم،همینها که با هم اردو هم میرویم...

دنیای ما را ندیده کسی که به دعای کمیل ما خندیده!به چادرو حجابمان مسخره کرده...

من قشنگتر از دنیای خودمان سراغ ندارم...

 

نمیدانم در دلت چه میگذرد...

نمیخواهم بدانم...

ولی احسنت

که با حجابت...

نه دل شهیدی را شکاندی

و نه دل جوانی را لرزاندی!...



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 توسط یک نوجوان



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 توسط یک نوجوان

یکی گفت:

هنوز با این گرانی ها پای آرمان های انقلاب و رهبرت هستی؟

گفتم:

در مکتب امام حسین علیه السلام ممکن است

زمانی آب هم برای نوشیدن نداشته باشیم...


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط یک نوجوان
تازه عروسی کرده بودند.

با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری به شان بزنیم. 

خانه شان کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند.

روی دیوار بالای پذیرایی یک قاب بزرگ خالی بود. برای همه مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم

کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند. 

عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی در این

مکان عکس عروسی تان

نصب می شود!؟ بچه ها خندیدند.

خودش هم لبخندی زد و جواب داد: نه. . . این قاب جای خالی عکس امام زمان است. می خواهیم

وقتی حضرت مهدی ظهور کردند و چهره شان را همه دیدند عکس شان را به دیوار خانه مان

بچسبانیم!

همه مان مات و مبهوت شدیم.

یکی پرسید: پس چرا از حالا قاب خالی زده ای به دیوار؟ هنوز که آقا ظهور نکرده اند.

فوری جواب داد: همین دیگر. . . می خواهیم همیشه یادمان باشد یک چیزی توی زندگی مان کم

داریم.هر لحظه که این قاب خالی را می بینیم یادمان می افتد که منتظر ظهور باشیم. . .


اللهم ارنی الطلعة الرشیده والغرة الحمیده 


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط یک نوجوان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 توسط یک نوجوان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط یک نوجوان

بار ديگر ظالمانه، خيل جلادان شبانه
با دو دست بسته بردند يک غريبي را ز خانه
بار ديگر دست گلچين در مدينه آتش افروخت
بار ديگر آشياني در ميان شعله ها سوخت
داغ يک دسته شقايق، بر دل خونين صادق
بار ديگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق

 

.شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط یک نوجوان