هنگامی که پابه دنیای خاکی ات گذاشتم طنین الله اکبر وجودم را سرشار از حضورت کرد، در گوشم اذان و اقامه سرودند و مهر بندگی بر پیشانی ام خورد .مهری که در بین افلاکیان آبرویم داد . وجودم هر روز سبز و سبز تر می شد و از ساقه های امیدبالا تر و بالا ترمی رفت ، آن لحظه فواره های ذهنم به نهایت می اندیشید و افق نگاهم فقط تو بودی . می خواستم در طلبت آسمان و زمین را جستجو کنم . فقط وصال می خواستم بی آن که فکر کنم تب جدایی تشنگی و عظمت و شیرینی ، وصال را چندین برابر می کند به هر دری می زدم تا تو را بیابم ودر کوچه پس کوچه های زندگی پا می نهادم فقط به امید دیدارت روز و شب می نالیدم و در اشک غوطه ور خوابم کمکم داشتم نا امید می شدم که مردی از جنس بلور با حرف هایی آیینه ای راه را به من نشان داد از او یاد گرفتم که عروج یعنی نماز و نماز یعنی عروج .

 از آن پس با شنیدن صدای اذان احساس آرامش می کنم و صبح زود هنگای که صدای اذان را می شنوم خواب از چشمانم رخت بر می بندد ، یاد قرار ملا قاتم می افتم ، قرار ملاقاتی که در یک طرف عبدی کوچک ودر طرف دیگر مولایی بزرگ قرار دارد . در چنین ملاقاتی که حتما سرنوشت ساز و مهم است ، عجله نکردن اشتباهی بس بزرگ به شمار می رود از جایم بر می خیزم و قصد وضو می کنم.

 هنگامی که قطرات آب را روی صورتم می ریزم ، در عمق ذرات آب معبود را می بینم معبودی که خالق و آفریننده همه چیز است هنگامی که آب این مایع طهارت بخش را بر دستانم می ریزم ، امید وارم که دیگر از این دست ها کار خطا بر نیاید هنگامی که پاهایم را مسح می کشم با تمام این با تمام وجود به دنبال این هستم که دیگر این پاها به جایی نرود که آنجا ذکر معبود نباشد .

بعد از آن که از وضو فارغ شدم به سمت سجاده ام می روم و آن را به آرامی باز می کنم ناگهان عطر گل یاس فضا را فرا می گیرد . عطری که در اعماق آن قدرت خالق نهفته است معبودی که بر همه چیز و همه کس تسلط کامل دارد و آفریدگاری که قدرت مطلق است .

هنگامی که شروع به اقامه گفتن می کنم . با هر تکبیری گویا دری از توحید به روی من باز می شود وقتی که اقامه را پایان می برم با تکبیری ملاقات خود را آغاز می کنم ، با تکبیری که در آن عشق به خدا نهفته است بعد شروع به خواندن سوره فاتحه الکتاب   می کنم . ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. حمد و ثنا مخصوص ذات باری تعالی است . قدرت مطلق که هر چه داریم و نداریم از او داریم . خداوندا با چه زبانی می توانم از تو تقدیر کنم . در این سوره می گویم خداوندا ما را به راه راست هدایت کن ، راهی که تو برای ما می پسندی راهی که انتهای آن جز سعادت دنیوی و اخروی چیز دیگری نیست . هنگامی که سوره حمد را تمام کرده و شروع به خواندن سوره توحید می کنم به عظمت معبود بی همتایم پی می برم . به سوره توحید علاقه دارم زیرا شناسنامه معبودم است .  

چون به رکوع می روم خود را در برابر خدایی می بینم که دیده های بینندگان از دیدنش فرو ماند و اندیشه های وصف کنندگان ستودنش نتواند .

چون از رکوع بر می خیزم و به سجده می روم با تمام وجود سعی دارم با نشان دادن حقارت خود در برابر خداوند متعال ذره ای از گناهان بی پایانم بکاهم . چون سر از سجده بر می دارم خواستار اینم که به همگان بفهمانم همه ما در قیامت مثل هم هستیم و تنها چیزی که بین ما فرق می گذارد، تقوا و اعمال صالح مان است .

و هنگامی که دست به قنوت می گیرم به امید اجابت به درگاه خدا بر می دارم و از او عاقبت به خیری خود و خانواده ام و تمام مومنان در دنیا و آخرت می خواهم و چون شروع به دادن تشهد می کنم گویا نتنها خودم بلکه تمام اعضا و جوارح و تک تک سلول هایم بانگ می دهند : که قطعا خدای دیگری جز الله نیست و محمد صلی الله علیه و آله وسلم  بنده و فرستاده ی اوست . بعد از آ/ن وقت خدا حافظی و وداع فرا می رسد . همواره وداع ها سخت و دردناک بوده و اکنون نبز هست اما هیچ وداعی سخت تر از وداع با کسی نیست که او را از عمق دل و جان دوست داری با دلی تنگ و پر از اندوه سلام می دهم :

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته   



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1390 توسط یک نوجوان